داستان ي ديشب مامان با بابا

نتایج جستجو برای عبارت :

داستان ي ديشب مامان با بابا

فرش موشها کثیف شده بود. خیلی کثیف. باید حتما شسته می شد. موشها می خواستند خودشان آن را در حیاط خانه شان بشویند. اما وسایل لازم را نداشتند. آنها مجبور بودند وسایلشان را از لابلای وسایل توی انبار آدمها پیدا کنند. موشها دنبال چیزی می گشتند که از آن به عنوان فرچه استفاده کنند.آنها گشتند و گشتند تا بالاخره یک مسواک کهنه پیدا کردند. موشها خوشحال شدند چون مسواک مثل یک فرچه ی دسته دار است. البته دسته ی آن کمی بلند است ولی عیبی ندارد.قالیشویی پارو
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

سئو و دیجیتال مارکتینگ خوشمزه ترین مزه ها طلایاب کشنده و کامیون کلينيک تخصصي کاشت مو و زيبايي پوست خريد كاندوم ، خريد اسپري تاخيري ، خريد ژل تاخيري | بوبوريم دنیای از خوشمزه ها مهندسی كتابخانه عمومي شهيد جمشيد توكلي فولادشهر مجله ادبي قلمچه