داستان بهلول

نتایج جستجو برای عبارت :

داستان بهلول

روزی سوداگری بغدادی از بهلول سوال نمود: ای بهلول عاقل! من چه بخرم تا منافع زیاد ببرم؟ بهلول جواب داد: آهن و پنبه. آن مرد رفت و مقداری آهن و پنبه خرید و انبار نمود. اتفاقاً پس از چند ماهی فروخت و سود فراوان برد. باز روزی به بهلول برخورد. گفت: ای بهلول دیوانه! من چه بخرم تا منافع ببرم؟ بهلول جواب داد: پیاز بخر و هندوانه. سوداگر این دفعه رفت و سرمایه خود را تمام پیاز خرید و هندوانه، انبار نمود و پس از مدت کمی تمام پیاز و هندوانه‌های او پوسید و از بین
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

عطر بازار قطعات ایکس ویژن قیمت طلا نرخ طلا امروز منبع کويل دار faarhadB آموزش وردپرس دانستني هاي شنوايي سنجي در سمعک املاک آفتاب قهوه خانه سنتي nahalllgerdo